شمارهٔ ۲۳۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
وادی مجنون و شان، عالم آزادی است
از همه غم رسته است هر که درین وادی است
مرد ره عشق را از غم و شادی چه فکر
مرد نیی گر ترا فکر غم و شادی است
بامی همچون چراغ ظلمت غم باک نیست
گم نشود هر کرا پیر مغان هادی است
نسبت موی ترا باد بسنبل چو کرد
هیچ پریشان مشو کاین سخن بادی است
گو بنشین و مبر سعی ره کعبه هیچ
هر که ز کم همتی در غم بی زادی است
اهلی، اگر چشم یار خانه مردم کند
وای بر آن خانه یی کش دل آبادی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتهای انسان در وادی عشق و آزادی میپردازد. در این وادی کسی از غم رسته و آزاد است. شاعر تأکید میکند که مردان عاشق نباید به غم و شادی فکر کنند، زیرا تفکر در این زمینه نشان از ضعف است. او به پیروان عشق میگوید که نباید از ظلمات غم بترسند، چون اگر راهنما داشته باشند، گم نمیشوند. همچنین، شاعر اشاره میکند که اگر کسی به زیبایی و موی محبوبش توجه کند، نباید نگران باشد، زیرا این فقط متاثر از باد است. نهایتاً، او توصیه میکند که بهتر است از تلاش برای رسیدن به مکانهای مقدس دست بردارند، چون انسانهای کمهمت در غم و اندوه باقی میمانند.