نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن بت که قبله دل عشاق روی اوست

هرجا که هست روی دل ما بسوی اوست

ای دل چراغ دیده تاریک بر فروز

تا خانه روشن از اثر شمع روی اوست

من خاک کوی او نفروشم بآب خضر

سرچشمه حیات هم از خاک کوی اوست

چون هرکه هست آرزویی دارد از جهان

دل را گناه چیست گرش آرزوی اوست

بی روی و موی او نه شبم خوش نه روزهم

چون روز و شب مراد دلم روی و موی اوست

یعقوب نور دیده دهد بوی یوسفش

وین نور دیده زندگی ما ببوی اوست

اهلی حیات وصل کند جستجو چو خضر

مقصود ازین حیات همین جستجوی اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عشق و آرزوی دیدار معشوق را به تصویر می‌کشد. شاعر از بت (معشوق) به عنوان قبله دل عاشقان یاد می‌کند و می‌گوید که هر جا که برود، دل او به سوی اوست. شاعر از دل خود می‌خواهد که روشن باشد تا خانه‌اش تابناک از نور معشوق شود. او تأکید می‌کند که هرگز خاک کوی معشوق را به چیزی نفروشد، زیرا سرچشمه حیات از آنجاست. آرزوها در دل وجود دارد و عشق به معشوق یک گناه نیست. بدون وجود و زیبایی معشوق، زندگی برای او خوشی ندارد. در نهایت، شاعر به جستجوی معشوق و اینکه این جستجو هدف زندگی است، اشاره می‌کند.