شمارهٔ ۲۴۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است
آنهم از سایه اقبال تو ای سرو سهی است
بهر جان هر که دم از بی گنهی زد بکشش
چه گناهش بتر از دعوی این بی گنهی است
پادشاهان همه شب پاس درت میدارند
پاسبانی بسر کوی بتان پادشهی است
ایکه در بند بتانی ز جفا داد مزن
زانکه رسم و ره اینطایفه بی رسم و رهی است
آه مستان خرابات خدا رد نکند
بلکه مقبول تر از زمزمه خانقهی است
سرخ رویند چو گل اهلی ازین باغ همه
بلبل سوخته از بخت خودش روسیهی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به مسائلی از جمله قدرت عشق، بیگناهی و بادهنوشی اشاره دارد. او میگوید که عشق و جمال معشوق مانند گل است و چنین نوشیدنی همواره در دست ماست. در ادامه، به بیگناهی انسانها و خطر افتادن به دام تهمت و دروغ پرداخته میشود. شاعر به مقام و احترام در برابر عشق یادآوری میکند که پادشاهان نیز در پی دروازه عشق بر مراقبت هستند. همچنین به مشکلات و دردهای ناشی از عشق اشاره شده و بیان میشود که افراد عشقزده همواره در جستجوی خدا و مقبولیت هستند. در نهایت، به زیبایی و نیکویی انسانها و ناامیدی بلبل عاشق در بخت خود اشاره میکند.