نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت

هرگاه که در خاطرم آید جگرم سوخت

جز صورت او در نظرم هیچ نیاید

کز یک نگه آن مه، دو جهان در نظرم سوخت

از غیرت اغیار چراغ دل و جان مرد

کرد از رخ خود زنده و غیرت دگرم سوخت

ای شمع شب افروز که ماندی ز نظر دور

باز آی که بی روی تو آه سحرم سوخت

در جان منی هجر و وصالم چه تفاوت

مشتاقی حرف لب همچون شکرم سوخت

من بودم و چشمی تر از ایام و لبی خشک

در خرمنم آتش زدی و خشک و ترم سوخت

گویند که اهلی بخبر باش از آن شمع

تا چشم زدم برق بلا بی خبرم سوخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق عشق و دلتنگی است. شاعر با استفاده از تصاویری مانند شمع و پروانه، به وابستگی و سوختن قلبش از یاد معشوق اشاره می‌کند. او از درد جدایی و تاثیر آن بر جانش صحبت می‌کند و می‌گوید که چهره محبوبش در ذهنش همیشه زنده است و حتی در غیاب او نیز شعله عشق و اشتیاق در دلش روشن است. شاعر به طور کلی احساسات پیچیده‌ای از عشق، سوختن از دوری و انتظار وصال را به تصویر می‌کشد.