نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست

آنرا که بود گنج غمت هیچ غمی نیست

مردم ز خمار غم و جامم ندهد یار

در نرگس او شیوه صاحب کرمی نست

با حکم ازل مانع عاشق نتوان شد

ای خواجه برو حاجت ای بوالحکمی نیست

آن کز ستم خط تو دیدیم مگر باد

در گوش تو گوید که حکایت قلمی نیست

صورتگر چین صورت زیبا چه نماید

دل بردن عشاق بزیبا صنمی نیست

گر جام جم آیینه صفت عیب نما گشت

هر آیینه یی را صفت جام جمی نیست

بازی نخوری اهلی از ایام که هرگز

در دور فلک شیوه صاحب قدمی نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این بیت‌ها به توصیف غم و عشق می‌پردازند. شاعر بیان می‌کند که غمی که از عشق ناشی می‌شود، از ارزش و گنجینی‌هایی است که در دل عاشق وجود دارد و هیچ غم دیگری نمی‌تواند با آن مقایسه شود. همچنین اشاره دارد که زیبارویان و محبوبان نمی‌توانند دل عاشقان را از دست بدهند. شکایت از ظلم و ستم همچنین در شعر دیده می‌شود، به طوری که هیچ کس نمی‌تواند مانع عشق شود. در نهایت، شاعر به عدم تکرار و ثابت نبودن شرایط زندگی اشاره دارد و می‌گوید که هرگز نمی‌توان انتظار ثبات را داشت.