نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیری خزان تازه بهار جوانی است

وقت شباب خوش که گل زندگانی است

ایساقی صبوح که چون آفتاب صبح

خار و گل از فروغ رخت ارغوانی است

جامی ببخش و چهره ما لاله رنگ کن

کاندر بهار عمر رخ ما خزانی است

جام شراب و کنج خرابات و وصل یار

عیش نهان مگوی که گنج نهانی است

پیش می صبوحی رندان و خواب امن

شاهی و پاسبانی لشگر شبانی است

آن مدعی است کز پی شهرت چو برق سوخت

خرم کسی که سوخته بی نشانی است

اهلی، نشان از آن خط لب میدهی مگر

با طوطیان غیب ترا هم زبانی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی‌های جوانی و لذت‌های زندگی اشاره می‌کند و آن را به بهار تشبیه می‌کند. او از جوانی به عنوان زمان خوشی و سرزندگی یاد کرده و بر لزوم استفاده از این دوران طلایی تأکید می‌کند. در ادامه، شاعر به زیبایی‌های عشق و می‌نوشی اشاره می‌کند و می‌گوید که این لحظات خوش را نباید پنهان کرد، زیرا مانند گنجی ارزشمند هستند. او همچنین به تشبیه‌های هنری و معنوی می‌پردازد و از رابطه انسان با زیبایی‌ها و تجربیات زندگی سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به آرزوی ارتباط با معشوق و بهره‌مندی از لذت‌های زندگی به‌دلیل گذرا بودن جوانی اشاره می‌کند.