شمارهٔ ۲۷۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت
من سری داشتم آن نیز بقربان تو رفت
این چه شکل است و شمایل مگر از مشرق حسن
آفتابی که بر آمد بگریبان تو رفت
لذت درد سکندر خضر امروز چشید
که بحسرت ز لب چشمه حیوان تو رفت
رفت جان بهر تو بر باد ولی بر تو چه غم؟
چه تفاوت که نسیمی ز گلستان تو رفت
نه که حرمان تو تنها دل من برد بخاک
کز جهان هرکه برون رفت بحرمان تو رفت
اهلی آن شد که کند میل تو آن نخل بلند
میوه شاخ امید از لب و دندان تو رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عید قربان و مراسم آن اشاره دارد و احساسات عمیق خود را نسبت به محبوبش بیان میکند. او با بیان تصاویری زیبا، به عشق و آرزوهایش پرداخته و از زیبایی و جذابیت محبوب سخن میگوید. شاعر همچنین از احساس درد و حسرت خود میگوید که چگونه جانش برای محبوبش میرود، اما محبوب به او توجهی ندارد و از او دور میشود. به طور کلی، شعر احساسات عاشقانه، حسرت و زیبایی را در کنار هم به تصویر میکشد.