نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است

در خزان پیری امید گل ازوی ابلهی است

ساقی، از جامی بگیرم دست کاین دلتنگ را

صدهزاران آرزو در جان و دست او تهی است

باده خور با نو غزالان وز فلک یاری مجوی

کاین پلنگ پیر با شیران ره در روبهی است

خلعت شاهی بگو در وصله خاصان نشین

خرقه پشمینه بر ما خلعت شاهنشهی است

شب نشین خلوت معنی کجا آرد بیاد

روز عیش سربلندان را که رو در کوتهی است

روح پرور باش و ز ضعف آسوده باش

کز ریاضت تن چو لاغر گشت جان در فربهی است

طعنه بر روشن دلان کم زن که در بازار عشق

سادگی آیینه را از غایت کار آگهی است

در دو عالم پیرو پیر مغان اهلی بود

در ره دنیا و دین بی پیر رفتن گمرهی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به گذر زمان و تغییرات آن می‌پردازد. در بهار نوجوانی، باغ او خالی از گل است و در خزان پیری، امید به گل فقط ناشی از حماقت است. او به فکر نوشیدن از جام است تا دلتنگی‌اش را کمتر کند، اما آرزوهایش بی‌نتیجه است. شاعر به گوشزد می‌کند که از تلاش برای یافتن یاری در زندگی، به ویژه در سن پیری، تولید حسرت می‌کند. در ادامه، او به مساله تنهایی و روح پروری اشاره کرده و توصیه می‌کند که از ضعف و ناتوانی دوری کنند. در نهایت، با انتقاد از بی‌توجهی به خردمندان و پیران می‌گوید که بدون رهنمود آنها در دنیا و دین گمراهی را به همراه خواهد داشت. کل رساله به تأکید بر اهمیت خرد و تجربه در زندگی می‌پردازد.