شمارهٔ ۲۸۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست
فریادم از آنست که فریاد رسی نیست
از خانقه ایشیخ در کس نگشایند
معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست
ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان
واماندگیت جز بشکست قفسی نیست
بگذر چو نسیم از سر این باغ که دروی
هرجا که گلی سرزده بیخار و خسی نیست
گر طالب یاری قدمی پیش نه ایشیخ
کز صومعه تا دیر مغان راه بسی نیست
در سیل غم از جای شدن کار خسان است
اهلی چو حریفان سبکی بوالهوسی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهی ناامیدی و یأس شاعر است. او از عدم وجود کسی که به او کمک کند، شکایت میکند و حس میکند که هیچکس به فریادش پاسخ نمیدهد. همچنین بهتصویر کشیدن فضای خانقاه و درویشی، نشاندهندهی احساس تنهایی و بیکسی شاعر است. او به مرغی تشبیه میکند که از گلستان، یعنی از زیبایی و آرامش دور شده و در قفسی گرفتار است. در نهایت، شاعر به عمق غم و سوگواری میپردازد و بیان میکند که در دنیای پر از مشکلات، همکاری و همدردی وجود ندارد.