نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست

آهویان را با من مجنون صفت انس از کجاست

نیست جای هر کسی در حلقه زنجیر عشق

هر کجا آزاده یی می بینم اینجا مبتلاست

من طبیب عاشقانم نیک میدانم علاج

بهترین درمان درد عاشقان ترک دواست

دست این شکر لبان در گردن ما کی رسد

گردن ما همچو قمری لایق طوق بلاست

روشن است از نور خورشید رخش هر ذره یی

بی نصیب این ذره یاب از سیه بختی چراست

مهربان با دشمنان با دوستان نامهربان

مهربانی حق آن نامهربان بی وفاست

بنده حسنم دگر دربند چیزی نیستم

همچو اهلی عاشق آزاده در عالم کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به موضوع عشق و وضعیت عاشقان می‌پردازد. او اشاره می‌کند که در دنیای عشق، جای هر کسی نیست و تنها کسانی که آزادند، در این زنجیر عشق مبتلا می‌شوند. شاعر خود را طبیب عاشقان می‌داند و درمان دردهای آنان را در ترک دوا معرفی می‌کند. همچنین، او به نوعی از بی‌عدالتی در عشق اشاره می‌کند که در آن، مهربانی با دشمنان و بی‌مهری با دوستان وجود دارد. در پایان، شاعر می‌گوید که دیگر در بند چیزی نیست و شبیه به یک عاشق آزاده است.