شمارهٔ ۲۸۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چشم همه را بر گل روی تو نگاه است
انصاف بده دیده مارا چه گناه است
طوبی چکنم من که خرابم ز قد تو
سرو تو مگر کمتر از آن شاخ گیاه است
مگذر ز وداع من بیمار که امروز
دل عزم سفر دارد و جان بر سر راه است
آن خال ز نخدان که دل من به چه افکند
گر چاه دلم کند خود اندر ته چاه است
گیرم که بر افالک زند خیمه رقیبت
موقوف بیک شعله از این آتش و آه است
گر خضر بسر چشمه حیوان رسدش دست
مارا می کوثر بکف از دولت شاه است
اهلی که غلام تو بود زان خودش دان
گر نامه سفیدست و گر نامه سیاه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و آثار فرشتهای بینظیر اشاره میکند که همه به آن چشم دوختهاند. او از گناه خود در عشق به محبوب میگوید و از خراب شدنش در برابر زیباییهای او. همچنین به وداع عاشق و قربانی عشق اشاره میکند و حسرت خود را ابراز میکند که دلش آماده سفر است. شاعر به خیالی درباره چاه دل خود و تأثیر عشق اشاره کرده و به آتش عشق و تلاش برای رسیدن به محبوب اشاره میکند. در نهایت، او به تابعیت از محبوب و تفاوتهای سرنوشتها در نامههای زندگی خود اشاره میکند.