شمارهٔ ۲۸۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت
جز جگر خونی ازین وادی کسی بویی نیافت
هر سیه مستی که گفت اوصاف گل در روی تو
پیش رویت جز بعذر بیخودی بویی نیافت
گرچه سیب آن ز نخ گوید سخن با آدمی
جز زنخدانت کسی سیب سخنکویی نیافت
آنکه در اسرار پنهان موشکافی می نمود
تا دهانت در سخن نامد سر مویی نیافت
گرچه اهلی در وفاداری سگ خوبان بود
تا نشد بی خان و مان جابر سر کویی نیافت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشان میدهد که در دنیا تنها افرادی که درد و رنج عاشقانه را تجربه کردهاند، حس واقعی دلجویی و محبت را درک میکنند. شاعر بیان میکند که هیچکس جز کسانی که خود در عشق و اندوه غرقاند، نمیتواند بویی از محبت ببرد. همچنین میگوید حتی اگر کسی دیگران را توصیف کند، تنها کسی که عشق را واقعی درک کرده، میتواند از آن بویی ببرد. در نهایت، وفاداری و محبت واقعی تنها با تجربههای دردناک و خالی بودن از عشق، به خوبی حس میشود.