نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گاه گاهم خانه از برق وصالش روشن است

لیک تابروی نظر میافکنم در رفتن است

غارت دین میکند مژگان اومن چون کنم

کاندرین ره هر سر مویی مرا یک رهزن است

ایکه پنداری چو فانوس آتشم در پیرهن

شعله ور جانست چون شمعم که در پیراهن است

عارض خوی کرده ات ای گل ز گوهر خرمنی است

چشم از مژگان پرنم خوشه چین خرمن است

طوطی مسکین که چون من بنده خط تو شد

طوق لعل او ببین کش خون خود در گردن است

دامن نیلی قبایی شسته ام از گرد ره

زان سبب صد رود نیل از گریه ام در دامن است

غم مخور اهلی گرت سوزد فلک از داغ دل

زانکه دامن گیرش آخز چون شفق آه من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و دردهای ناشی از آن پرداخته است. شاعر لحظاتی از روشنایی و وصال را تجربه می‌کند، اما آن را زودگذر می‌یابد و احساس می‌کند که به سرعت از دست می‌رود. او از غم و غارت دین خود توسط چشم و مژگان محبوب سخن می‌گوید و دچار تردید است که چگونه با این وضعیت مقابله کند. عشقش را به تابش آتشین تشبیه می‌کند که درون او شعله‌ور است. او حسرت خاطرات و زخم‌های ناشی از عشق را می‌کشد و در عین حال، از دیگران می‌خواهد که نگران او نباشند، زیرا دردش عمیق‌تر از آن است که به آسانی قابل درک باشد. در کل، شعر به تضادهای عاطفی و تلخی‌های عشق پرداخته و احساس تنهایی و غم را به زیبایی وصف می‌کند.