نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است

داروی درد من از درد جگر سوزتر است

چون ننالم که رقیبش بجفا می کشدم

وین که او آگه ازین نیست جفای دگرست

منم آن دلشده پروانه که جا بر سر شمع

بی خبر سوخته ام تا دگران را خبرست

هر کجا غمزده شوخی است بلای دل ماست

تیر باران بلا در ره اهل نظرست

ناصحا من نکنم ترک بتان قصه مخوان

گفتگویی که بجایی نرسد درد سر است

اهلی از بهر خدا پرده زنار بکش

که تفاوت زتو تا بر همنان اینقدرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج عاشقانه سخن می‌گويد. شاعر از تلخی صبر و درد جگر سوز خود می‌گوید و بیان می‌کند که عشقش باعث رنج و عذابی عمیق برای او شده است. او به وضعیت خود و احساساتش در برابر رقیب و معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در حالی که خود در آتش عشق می‌سوزد، دیگران از این وضعیت بی‌خبرند. همچنین به وجود بلاها و مشکلات در مسیر عاشقانه خود اشاره کرده و به نصیحتی به ناصحان می‌پردازد که از قضاوت درباره معشوقش پرهیز کنند. در نهایت، شاعر خواهان حفظ حریم و پرده‌پوشی در عشق است تا تفاوت‌ها و دردهای او را درک کنند.