نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سبز تلخ این نگه جان گداز چیست

مردم ز زهر چشم تو این خشم و ناز چیست

آنی که با تو هست جز از من کسی نیافت

محمود واقف است که حسن ایاز چیست

از عشوه تو غیر گمان وفا که برد؟

من آگهم که قصد تو ای عشوه ساز چیست

تا داغ عشق در دل شوخی اثر نکرد

واقف نشد چو شمع که سوز و گداز چیست

از راز عشق چون خبرت نیست ای فقیه

در حیرتم که بحث نو با اهل راز چیست

ما را ز طوف کوی تو چون کام دل رواست

مقصود کعبه وره دور و دراز چیست

اهلی رخ نیاز نهد بر رهت ولی

شوخی و ناز چه دانی نیاز چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تلخی عشق اشاره می‌کند و از احساسات عمیق خود نسبت به محبوب سخن می‌گوید. او از خشم و نازهای معشوق تعجب کرده و می‌پرسد که این نگاه‌های پر از زهر چه معنایی دارند. شاعر می‌گوید که هیچ‌کس جز او نمی‌تواند با محبوب باشد و از طرفی، از وفاداری معشوق شک دارد. همچنین او به سوز و گداز دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که نمی‌داند دلیل عشق و نیازش چیست. در نهایت، شاعر گله‌مند است که فقیهان از راز عشق آگاه نیستند و به طور کلی در توصیف عشق و زیباترین لحظات آن به تردید و حیرت می‌افتد.