نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کار از دهان او همه دم بر مراد نیست

بر هیچ اعتبار و بهیچ اعتماد نیست

بازآ که غنچه وار دل تنگ بسته است

غیر از نسیم وصل تو هیچش گشاد نیست

جان حزین من که کسی یاد او نکرد

در ورطه غمی است که کس را بیاد نیست

تو جان عالمی نه پری و نه آدمی

آدم فرشته خوی و پری حور زاد نیست

ای چرخ کج نهاد بما راست چون شوی

جز کجروی چو هیچ ترا در نهاد نیست

اهلی بجور یار چو خود دل نهاده یی

بیداد او گرت بکشد جای داد نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و افسردگی شاعر می‌پردازد. او از ناامیدی و بی‌اعتمادی به دنیا و ارتباط خود با دیگران سخن می‌گوید. شاعر به غنچه‌ای تشبیه می‌شود که دل تنگ او تنها با وعده وصال محبوبش گشوده می‌شود. همچنین او به یاد نمی‌آورد که کسی برایش اهمیت قائل شده باشد و این احساس غم و تنهایی را تشدید می‌کند. در نهایت، او به نوعی فلسفی به زندگی می‌نگرد و به مشکلاتی که ناشی از دنیای نادرست است، اشاره می‌کند. شاعر به این نتیجه می‌رسد که عدالت در جایی وجود ندارد و ما خود را در چنگال ناامیدی می‌یابیم.