شمارهٔ ۲۹۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نقد گنج کعبه جایش جز دل ویرانه نیست
حلقه بر در گو مزن زاهد که کس در خانه نیست
در حریم کعبه و بتخانه عاشق محرم است
هرکه با عاشق آشنا شد هیچ جا بیگانه نیست
سربسر احوال ما چون کوهکن جان کندن است
قصه صاحبدلان درد دل است افسانه نیست
همچو مجنون نوغزالی رام من هرگز نشد
چون کنم عقل معاشی با من دیوانه نیست
مست خون خویشتن چون مردم چشم خوردیم
مستی اهل نظر از ساغر و پیمانه نیست
تا سفال درد باشد جام زمزم گو مده
لذتی درمی پرستی نیست تا مردانه نیست
کس چو اهلی شمع من در خون گرم خود نکشت
رقص در آتش زدن جز شیوه پروانه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به نقد جهل و بیاعتنایی نسبت به حقیقت و عشق میپردازد. شاعر تأکید میکند که گنج واقعی در دل و عشق نهفته است و در جستجوی معنای عمیق زندگی نباید به ظواهر تکیه کرد. اشاره به حرمت عشق و محرمیت عاشق و معشوق در هر کسی که با عشق آشنا شود، دارد و میگوید که درد و رنج عاشق واقعی داستانی تخیلی نیست. همچنین، در درونمایههای شعر، ناتوانی عقل در درک عشق و مستی حاصل از آن مشهود است. در نهایت، شاعر به زیبایی و خطرات عشق اشاره میکند و میگوید که مانند پروانهای هست که در آتش عشق میرقصد.