شمارهٔ ۲۹۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
غیر سوز و گریه کار عاشق درمانده چیست
ای گل رعنا ترا بر گریه ما خنده چیست
باغبان گل زد در گلزار را در عهد او
گر گل از رویت خجل شد باغبان شرمنده چیست
کشتن تخم محبت بنده را کار دل است
ابر رحمت گر نمیبارد گناه بنده چیست
تا منم در خون خود غرقم ز بخت بد مدام
من چه میدانم که بخت و طالع فرخنده چیست
یار چون خواهد هلاکم مردنم از بهر کیست
چون دل معشوق کشتن خواست عاشق زنده چیست
فرق بسیاری زقدر پادشه تا بنده است
پیش خورشید جمال او مه تابنده چیست
گلرخان سرمست عیش و همدمان را حال خوش
کس نمی پرسد که حال اهلی درمانده چیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و درد دل عاشقانه خود میپردازد. او از ناامیدی و درماندگی عاشق صحبت میکند و میپرسد که در برابر غم و گریه چه کاری از دستش برمیآید. همچنین به موضوع شرم باغبان و خجلت گل که به خاطر زیبایی معشوق ناراحت است، اشاره میکند. شاعر بیان میکند که کشتن عشق کار دل است و اگر باران رحمت نمیبارد، گناه چه کسی است. او از بخت بد خود گلایه دارد و نمیداند خوشبختی چیست. همچنین از خود میپرسد که یار اگر خواهان مرگش باشد، به چه دلیلی این کار را میکند. در نهایت، شاعر به بیتوجهی دیگران به حال پریشان خود اشاره میکند و نشان میدهد که در دنیای شاد و جشن دیگران، هیچ کس حال او را نمیپرسد.