نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

صدهزاران چشم اگر بر روی یوسف ناظر است

از خریداران به یک دیدن محبت ظاهر است

گر کنی زینگونه در کار محبان زهر چشم

چشم تا بر هم زنی کار حریفان آخر است

نقش ابروی ترا تا قبله دل ساختم

کافرم ای بت گرم نقشی دگر در خاطر است

شور و مستی از من و جور و جفا عیب از تو نیست

عشق و مستوری و حسن دل‌نوازی نادر است

دل به درد و غم نهادم لاجرم شادم ز بخت

شاد باشد هرکه او بر بخت و روزی شاکر است

کس نمی‌بینم که از دردت ندارد ناله‌ای

اینقدر باشد که اهلی دردمندی صابر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف عشق و زیبایی می‌پردازد و احساسات عمیق شاعر را نسبت به معشوق، یعنی یوسف، به تصویر می‌کشد. شاعر اشاره می‌کند که اگر هزاران چشم به یوسف نگاه کنند، محبت او تنها با یک دیدن روشن می‌شود. او بیان می‌کند که اگر عاشق باشد و معشوق به او زهر چشم بزند، هیچ چیزش مانع عشقش نمی‌شود و در نهایت حریفانش شکست می‌خورند. شاعر همچنین از زیبایی ابروی معشوق یاد می‌کند و اعلام می‌کند که عشق و جذابیت بسیار نادر است. او به درد و غم خود اشاره می‌کند و با وجود این درد، شاد و خوشحال است. به نظر می‌رسد او معتقد است که شکرگزاری از روزی و بخت، انسان را شادتر می‌کند. در انتها، او می‌گوید که هیچ کس را نمی‌بیند که از درد عشق شکایت نکند و صبر را در میان دردمندان تحسین می‌کند.