شمارهٔ ۳۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کوثر کجا و لعل روانبخش او کجا
سرچشمه حیات کجا آب جو کجا
هر کو نشد چو لاله جگرخون از آن غزال
از وادی محبت او یافت بو کجا
سودای آن پری منه ای دل ز فکر خام
دیوانهای مگر، تو کجایی و او کجا
گر روی زرد ما نکند آب دیده تر
ما را میان خلق بود آب رو کجا
من گندم بهشت به یک جو نمیخرم
سیمرغ من به دانه سر آرد فرو کجا
مستم ز خون دیده و ساغر به غیر ده
دریاکشان کجا می جام و سبو کجا
اهلی ز گفتگوی بتان بس نمیکنی
آخر ببین که میکشد این گفتوگو کجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تضاد میان زیباییها و عشقهای حقیقی و سطحی پرداخته و سوالاتی را درباره جایگاه عشق و زیبایی بیان میکند. شاعر با استفاده از تصاویری مانند "کوثر" و "لعل"، از سرچشمههای حیات و معانی عمیق عشق سخن میگوید. او به دنبال حقیقت و عمق وجودی عشق است و به دل هشدار میدهد که از خیالهای پوچ دوری کند. همچنین، با تأکید بر تأثیر عشق بر روح و دل انسان، به جستجوی معانی حقیقی در روابط انسانی و پدیدههای اطراف میپردازد. در نهایت، شاعر به تأمل در گفتگوهای سطحی پرداخته و به نیاز به درک عمیقتر از عشق واقعی اشاره میکند.