شمارهٔ ۳۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از که نالم که فغان از دل ریش است مرا
هر بلایی که بود از دل خویش است مرا
شربت وصل تو بی زخم فراقی نبود
لذت نوش پس از تلخی نیش است مرا
من که بیگانهام از خویش و محبت سوزم
چه غم از محنت بیگانه و خویش است مرا
مگرم کعبه امید پس از مرگ دهند
کاین ره دور و درازی است که پیش است مرا
گر دل از زخم جفای تو شود ریش چه غم
مرحمتهای غمت مرهم ریش است مرا
گر چه خوبان به من خسته جفا کم نکنند
شکر ایزد که وفا از همه بیش است مرا
سجدهی روی نکو اهلی اگر بد کیشی است
بت پرستم چه غم از ملت و کیش است مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق غم و جدایی شاعر است. او از درد دل خود شکایت میکند و میگوید که هر بلایی که بر او میآید ناشی از نارساییهای درونیاش است. او شربت وصال معشوق را بدون تلخی جدایی نمیداند و به این نکته اشاره میکند که او حتی از خود بیگانه است و از درد عشق رنج میبرد. شاعر به امید داشتن کعبهای پس از مرگ اشاره میکند و میگوید که راه عشق بسیار دشوار است. او به زخمهای ناشی از جفای معشوق اشاره میکند و میگوید این غمها برای او مداواهایی هستند. همچنین، با وجود جفاهای زیبا رویان، از وفا بیشتر از همه چیز شکرگزاری میکند و در نهایت به بیاعتناییاش به مذهب و کیش میپردازد و تأکید میکند که این مسائل اهمیتی برای او ندارند.