نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر صد هزار سال وصالت میسر است

یالله اگر به یک شب هجران برابرست

بی روی دوست مرگ به از زندگی بود

با درد هجر زهر ز تریاک خوشترست

تا مانده است یک رمق از جان تشنه‌ام

گر جرعه‌ای بود لب او روح پرورست

آن دم که مرد تشنه لب از آرزوی آب

آبش چه سود دارد اگر آب کوثرست

ناصح چو مرهمی ننهی نیش هم مزن

بر زخم خورده طعنه زدن زخم دیگرست

هرجا که بگذرم همه زخم زبان خورم

کو مرهمی که روی زمین جمله نشترست

اهلی، گرت ز نخل رطب دست کوته است

همت بلند دار که روزی مقدرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و فاصله از معشوق می‌پردازد. او می‌گوید که حتی اگر بتواند صد هزار سال در کنار معشوق باشد، یک شب دوری از او از تمامی آن زمان‌ها سنگین‌تر است. او مرگ بدون عشق را بر زندگی ترجیح می‌دهد و درد دوری از معشوق را بهتر از زندگی بدون او می‌داند. نسبت به انتظار برای نوشیدن لبان معشوق، او می‌گوید که حتی آب کوثر هم برای تشنه لب بی‌فایده است. شاعر همچنین از تأمل در زخم‌هایی که از طعنه‌ها و نیش زبان دیگران می‌خورد، سخن می‌گوید و می‌خواهد مرهمی برای این زخم‌ها بیابد. در پایان، با اشاره به این که هر کسی باید همت بلند داشته باشد تا به روزی بهتر دست یابد، امید را در دل خواننده زنده می‌کند.