نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سرمه ره دردیده زان دارد که خاک پای اوست

هرکه را باشد ادب درچشم مردم جای اوست

شاخ گل را با چنان حسنی که از گل حاصل است

داغ حسرت بر دلش از قامت رعنای اوست

زان گنهکاری که با قدش بدعوی سروخاست

سایه بر خاک خجالت دایم از بالای اوست

آن بهشت حسن کز خوبی قیامت میکند

چون توان گفتن که در عالم کسی همتای اوست

چشم مست او بشوخی گرچه خونم می خورد

در درونم دل کباب از آتش سودای اوست

بی جمال او چه کار آید گلستان جهان

کاین چمن چشم و چراغش نرگس شهلای اوست

آنکه همچون نخل گل سرتاقدم خوبی بود

گر کشد اهلی بغم آنهم ز خوبیهای اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و شکوه محبوبی اشاره دارد که دل شاعر را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. شاعر می‌گوید که هر کسی که ادب و احترام داشته باشد، در چشم دیگران منزلت دارد و با حسرت به زیبایی محبوبش نگاه می‌کند. او به قد و قامت محبوبش اشاره می‌کند و این‌که چگونه سایه‌اش بر زمین موجب خجالت می‌شود. همچنین، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که هیچ‌کس در زیبایی به محبوبش نخواهد رسید و عشق او را همچون آتش در دل خود احساس می‌کند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که بدون زیبایی محبوب، زندگی و جهان بی‌معناست.