شمارهٔ ۳۰۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زاهد بره کعبه رود کاین ره دین است
خوش میرود اما ره مقصود نه این است
تا بود دل خسته غمی بود ز عشقت
هر چند که دیدیم همین بود و همین است
جان دادن و کام از لب معشوق گرفتن
این رسم حریفی است محبت نه چنین است
امروز که عشق تو بعالم زده آتش
آسوده حریفی است که در زیر زمین است
هرچند که شد فتنه چشم تو جهانسوز
تا خط تو بر خاسته او گوشه نشین است
خوشوقتی خلق از دل شادست ولیکن
خوشوقت دلی کز غم عشق تو حزین است
اهلی مکن از زخم جفا ناله که در عشق
گه مرهم لطفست و گهی نشتر کین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و عشق میپردازد. او میگوید که در مسیر عشق، گاهی باید سختیها و غمها را تحمل کرد و عشق واقعی تنها در دلها و جانها شکل میگیرد. زاهد (مرد پارسا) که به کعبه میرود، در حقیقت نمیداند که این مسیر واقعی عشق نیست. شاعر بیان میکند که هرچند عشق میتواند درد و رنج به همراه داشته باشد، اما در عمق معنا، همان غم و زخم عشق نیز میتواند مایه تسکین و مرهم باشد. عشق آتشینی که در دلها شعلهور است نشاندهندهی توجه به معشوق و درد ناشی از فاصله با اوست. در نهایت، او تأکید میکند که خوشبختی واقعی در درون دلهایی است که به عشق معتقدند و از آرزوها و اشتیاقهای خود میسوزند.