شمارهٔ ۳۱۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که میپرسی که با دل همسخن در خانه کیست
طوطی حیران چه میداند که در آیینه کیست
مار گنج عشق یار از عقل ما کی دم زند
غیر محرم آگه از نقد دل گنجینه کیست
کی زند بر سینه سنگ از دست دل دیوانه وار
هر که دریابد که با دل همنشین در سینه کیست
من نمیگویم که بود از باده شب مست و خراب
نرگست گوید که مست از باده دوشینه کیست
چرخ هم در کینه عاشق بود سنگ غمش
جان من در عالم عشق از حسد بی کینه کیست
حال پیر می فروش از من مپرس ایشیخ شهر
من چه میدانم که شیخ مسجد آدینه کیست
جان من خلقی ز عشقت گر چو اهلی دم زنند
خود تو میدانی کز ایشان عاشق دیرینه کیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به پرسشهای عمیق درباره عشق، دل و هویت عاطفی انسان میپردازد. شاعر از کسی میپرسد که وجود حقیقی عشق و محبت در دلش کیست و به تشبیهاتی نظیر طوطی و مار اشاره میکند که نشاندهنده ناآگاهی از حقیقت عشق هستند. او به دنبال فهمیدن درد و شادی دل خود و دیگران است و به این نکته اشاره میکند که تنها معشوق میتواند به درستی هویت عاشق و معشوق را شناسایی کند. در نهایت، شاعر از خود میپرسد که در دنیای امروز و در میان اهل دین و علم، واقعاً چه کسی میتواند درک درستی از عشق و احساسات عمیق انسانی داشته باشد.