نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

گر تن شکسته دوا جز هلاک نیست

دل با تو گر درست بود هیچ باک نیست

هرکس که از غم تو غباریش بر دل است

گویا هنوز آینه اش با تو پاک نیست

آزار ما رقیب بشمشیر میکند

شمشیر ما بجز نفسی دردناک نیست

یوسف هم از ملامت عشق است جامه چاک

پیراهنی کجاست که از عشق چاک نیست

اهلی درین سراچه غم خرمی مجوی

کاین سبزه مراد درین آب و خاک نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر به شکسته شدن جسم و روح اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر دل با معشوق درست باشد، هیچ هراسی وجود ندارد. هر کسی که غم عشق را در دل دارد، باید بداند که هنوز قلبش از عشق پاک نشده است. شاعر همچنین به آزارهای رقیب اشاره می‌کند و می‌گوید دردهای ناشی از این عشق، توصیف‌ناپذیر است. با ذکر یوسف و ملامت عشق، نشان می‌دهد که هیچ کسی از آسیب عشق در امان نیست. در نهایت، شاعر به ناامیدی از خوشی در زندگی‌ای که پر از غم است اشاره می‌کند و می‌گوید که این شادی‌ها در این دنیا وجود ندارند.