شمارهٔ ۳۱۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هرگز بوفا چشم خوشت جانب من نیست
میلت بمن سوخته یک چشم زدن نیست
در معرکه عشق تو هرکس که شهید است
مردست و بر او حاجت چادر ز کفن نیست
در خون جگر گردم و گلگشت من اینست
مرغ دل ما را هوس گشت چمن نیست
ایخواجه ترا گفت و شنید از پی دنیاست
من بنده عشقم بتوام هیچ سخن نیست
اهلی، اگر از شرم و حیا پرسی از آن شوخ
در غنچه سخن هست و در آن غنچه دهن نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از عدم علاقه محبوب به خود سخن میگوید و بیان میکند که عشق واقعی به شهادت و فداکاری نیاز دارد. او به حسرت و آرزو برای رسیدن به محبوب میپردازد و تأکید میکند که در دنیای عشق، سخن گفتن از تمایلات و احساسات عمیق است، اما رفتارهای ظاهری ممکن است پنهان کننده این احساسات باشند. در نهایت، شاعر به عدم توانایی در بیان این عشق اشاره میکند.