شمارهٔ ۳۱۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
لعل جانبخشش که آرام دل شیدا ازوست
راحت جان است ما را بلکه جان ما ازوست
از گلستان جهان هرگز مبادا کم چو سرو
آن گل جنت که حسن گلشن دنیا ازوست
من ز رنگ آمیزی مشاطه او سوختم
کاین دورنگی بامنش آن نوگل زیبا ازوست
چشم مست او که بینی گوشه گیر از هر طرف
در جهان هرجا که گردد فتنه یی پیدا ازوست
زاهد از غوغای ما مشکن سبومی را چه جرم
گر توانی منع او کن کاین همه غوغا ازوست
لیلی و شیرین خریداران آن یوسف رخ اند
در سر مجنون و شان هم مایه سودا ازوست
وصف آن گل گوی اهلی کز نسیم روح بخش
عندلیب گلشن روحانیان گویا ازوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذبه عشق و معشوق میپردازد. شاعر نخست به حال و روز دل شیدا اشاره میکند که آرامش خود را از معشوق میگیرد. او تأکید میکند که زیباییهای دنیا، به ویژه گلهایی که در باغ وجود دارند، از زیبایی معشوق ناشی میشود. شاعر به سوختن دلاش به خاطر زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روحش نیز اشاره میکند. همچنین، او از چشمان مست معشوق سخن میگوید که در هرجای دنیا فتنه ایجاد میکنند. در ادامه، شاعر به زاهدان و محدودیتهایی که برای خود و دیگران ایجاد میکنند اشاره میکند و تصریح میکند که شور و غوغا ناشی از عشق و زیبایی معشوق است. در نهایت، نمادهای عشق مثل لیلی و شیرین هم به عنوان نشانههایی از جذابیت و سودا یاد میشود. کلاین شعر به توصیف عشق و زیبایی که تأثیر بسزایی بر زندگی انسانها دارد، میپردازد.