شمارهٔ ۳۲۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ساقیا بی لب لعلت می ناب اینهمه نیست
گرنه ذوق تو بود شوق شراب اینهمه نیست
گنج مستی طلبی عالم هستی بگذار
زانکه این عالم پرشور خراب اینهمه نیست
جز دل خسته که با جور و ستم خوی گرفت
هیچ کسرا ستم و جور تو تاب اینهمه نیست
غرض از دود دلم بوی محبت باشد
ورنه مستان ترا میل کباب اینهمه نیست
اهلی سوخته خون گریه اگر کرد چه عیب
چکند در جگر سوخته آب اینهمه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعرانی مانند حافظ است و در آن به موضوعاتی چون عشق، شراب و دلدرد پرداخته شده است. شاعر به ساقی اشاره میکند و میگوید: اگرچه شراب خوشطعم و دلپذیر است، اما این همه شوق و ذوق به خاطر خود شراب نیست. او به دنیای پرهیاهو و دردناک اشاره میکند که هیچکس نمیتواند این همه رنج و جور را تحمل کند. در نهایت، شاعر بیان میکند که جملهی غمها و سوزشها به خاطر عشق و محبت است و در این دردها، غمی از گریههای او نیست.