نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سرو بر خاک ره از رشک قد یار نشست

جلوه قامت او دید ز رفتار نشست

خاک در دیده آن رهرو بی صبر و ثبات

کز ره کعبه بآزردگی خار نشست

تا چو صورت تهی از جان نشود قالب ما

بفراغت نتوان پشت بدیوار نشست

حسن یوسف همه را پرده ناموس درید

بس زلیخا صفتی بر سر بازار نشست

دوش در مجلس ما باد سحر کرد گذار

شمع را گرمی بازار بیکبار نشست

تنم از شوق بتان هیزم آتشکده شد

رشته جان همه در وصله زنار نشست

تو درون آی که تا جان رود از خانه تن

که بسی ماند درین خانه و بسیار نشست

از گران باری تن جان سبکروحان رست

اهلی از زحمت جان نیز سبکبار نشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تمایل به زیبایی و عشق است. شاعر با اشاره به گرایش به زیبایی معشوق و عواطف شدید خود، به توصیف حالات و احساساتش می‌پردازد. او به توصیف عشق و شور و شوقی می‌پردازد که بر زندگی‌اش اثر گذاشته و بیان می‌کند که چگونه این عشق باعث شده تا او از دنیای مادی و جسمانی رها شود. همچنین، شاعر به تفاوت میان ظواهر و باطن اشاره می‌کند و بر اهمیت روح و جان در مقایسه با جسم تأکید می‌گذارد. در نهایت، او از سنگینی بار وجود و آزادی روح در پی عشق سخن می‌گوید.