شمارهٔ ۳۳۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتی چمن بوقت گل ای همنفس خوش است
وقت تو خوش که مرغ مرا با قفس خوش است
بی روی دوست گشت گلستان چه فایده
گلبانگ مرغ و باد صبا یکنفس خوش است
ای عندلیب هر که بود با گل است خوش
صاحب نظر کسی است که با خار و خس خوش است
حسرت خورم ز میوه نخل بلند یار
دستم نمیرسد چکنم دسترس خوش است
اهلی هوس بمی ز هوای بتان کند
پیر است و همچنان بهوی و هوس خوش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
ای شاعر، به زیبایی بیان میکنی که وقت شکوفایی چمن برای دوست خوب است، اما خوشی واقعی زمانی است که هر موجودی در کنار محبوبش باشد. بیروی دوست، گلستان چه فایدهای دارد؟ آواز پرندگان و نسیم هم در کنار او خوش است. هر کس که با گل همنشینی کند، خوشبخت است، اما آنکه میداند چگونه با خار و خاشاک زندگی کند، صاحب نظر واقعی است. حسرت میخورم که نمیتوانم به میوه نخل یار دست یابم، زیرا خوشبختی در دسترسی است. همچنین، دل انسان به هوای معشوقان میتپد، حتی اگر سنش بالا رفته باشد و هنوز در پی عشق و آرزو باشد.