شمارهٔ ۳۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
آتشرخی کز یاد او آهی ز جان خیزد مرا
چون شمع اگر نامش برم دود از زبان خیزد مرا
در حسرت ماه رخش از یا رب شب سوختم
یا رب ز هجرش تا به کی آه از فغان خیزد مرا
زان ساقی سرمست اگر چون شیشه پرخون شد دلم
بی لعل میگونش نفس کی از دهان خیزد مرا
دل میخرد مهر بتان جان میفروشد رایگان
مشکل کزین سودای دل غیر از زبان خیزد مرا
بس کز هوای گلرخان چون لاله میسوزد دلم
جز داغ حسرت کی گلی زین گلستان خیزد مرا
در خونم از اشک روان آغشته در شبهای تار
صبحی کز آغوش طرب سروی روان خیزد مرا
اهلی، به راه گلرخان چشمم چو نرگس خاک شد
روزی کزین گلشن روم گل زاستخوان خیزد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عواطف عمیق شاعر نسبت به معشوق و عشق است. شاعر از آتش حسرت و اشتیاقی که در دلش ایجاد شده صحبت میکند و اشاره میکند که یاد معشوقش مانند شمعی است که با نام او شعلهور میشود. او از غم دوری یار میسوزد و به خاطر زیبایی معشوق، دلش میشکند. همچنین نشان میدهد که هیچ چیز جز فریاد و آه از دلش برنمیخیزد و در انتظار بهاری است که به وصال معشوق بینجامد. شاعر با استفاده از تصاویری از گل و شمع و خون، احساسات عمیق و دردناک خود را به تصویر میکشد و در نهایت دلتنگی و آرزوهای ناتمامش را بیان میکند.