شمارهٔ ۳۴۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست
ما را غم آن کشت که با ماش دمی نیست
ای ابر کرم مرحمتی کن که درین راه
جز اشک من تشنه جگر هیچ نمی نیست
گر وصل تو جویم بگدایی مکنم عیب
درویشم و در ملک تو صاحب کرمی نیست
با درد تو صد شکر بود صاحب دردش
بی درد کند شکر که او را المی نیست
برخیز و دل شحنه و قاضی ببر از راه
وانگاه بکش هرکه تو خواهی که غمی نیست
اهلی، ره مقصود که در چشم تو دورست
پا بر سر جان نه که بغیر از قدمی نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و عشق اشاره دارد. شاعر به عیسی (نامی مقدس در ادبیات عرفانی) اشاره میکند و میگوید اگر او در کنار ما نیست، غمی وجود ندارد. غم واقعی از این ناشی میشود که ما در زندگیمان با او لحظهای مشترک نداریم. همچنین شاعر از ابر کرم (اینجا به معنای رحمت الهی) درخواست میکند که او را یاری کند، زیرا فقط اشکهای او در این مسیر باقی مانده است. او میگوید برای وصال معشوق، از هیچ عیبی ابایی ندارد و حتی دردی که دارد، شکرگزار است، زیرا این درد نشان از عشق اوست. شاعر از مقام قاضی و شحنه (افراد قدرتمند) میخواهد که هرچه بخواهند انجام دهند، چرا که در عشق حقیقی، غمی وجود ندارد. در پایان نیز به مسیر سخت و دوری که در عشق وجود دارد اشاره میکند و بیان میکند که این راه به جز تلاش و گامهای استوار هیچ بهایی ندارد.