نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ساقی، جهان سرشک حریفان گرفته است

کو کشتی شراب که طوفان گرفته است

چندان بجان رسید دلم از غم جهان

کز محنت جهان دلم از جان گرفته است

با آنکه دامن از همه عالم کشیده ام

عشق توام هنوز گریبان گرفته است

اگه نیی ز آتش دل آه چون کنم

ما بی زبان و آتش پنهان گرفته است

تا زد بدامن تو ز مستی رقیب دست

اهلی همیشه دست بدندان گرفته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از جهان و عشق سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که با وجود همه مشکلات و محنت‌های زندگی، عشق معشوقش همچنان او را درگیر کرده است. این عشق مانند آتش در دلش شعله‌ور است و او را بی‌زبان و رنجور کرده. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که در مواجهه با رقیب و مستی او، همیشه با غم در دلش دست به دامان معشوق خود است.