نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار سال سفر از وجود تا عدم است

ولی چو بر سر جان پا نهیم یک قدم است

کسی که از دهنت آب زندگی ره برد

هزار بار بمیرد ز مردنش چه غم است

چو سبزه گر ههه روی زمین زبان گردد

که شرح درد دل ما دهد هنوز کم است

بشکر نعمت وصلت زبان جان باید

زبان ما نه سزاوار شکر این نعم است

کنون که درد مرا جز هلاک درمان نیست

گرم کشی نه ستم بلکه غایت کرم است

تو شاه حسنی و اهلی خراب کشتن خود

به تیغ جور اگر او را نمیکشی ستم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عمق وجود و عدم و سفر روح می‌پردازد. شاعر می‌گوید که زندگی و مرگ به نوعی یکی هستند و تغییر در زندگی تنها به یک قدم وابسته است. او از قدرت کلام و زبان زندگی می‌گوید و اینکه اگر کسی بتواند از درد دل ما بگوید، باز هم کم است. در نهایت، شاعر به عشق و ارتباط انسانی اشاره دارد و بیان می‌کند که اگرچه درد و هلاکت ممکن است به نظر برسد، اما اینها می‌توانند نشانه‌ای از عشق و محبت باشند. او به زیبایی و مهربانی معشوق نیز اشاره کرده و می‌گوید اگر معشوق به ما آسیب بزند، این عمل در حقیقت بی‌عدالتی خواهد بود.