نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان من در دوستی نامهربان می‌بینمت

آنچه بودی پیش ازین اکنون نه آن می‌بینمت

با من دل‌خسته تا درسر چه داری از جفا

کاینچنین ای شوخ با خود سرگران می‌بینمت

گرچه ای مقصود دل گویی که در یاری ترا

این چنین یارم ولی کم آنچنان می‌بینمت

جور خلقی می‌کشم تا پا به کویت می‌نهم

جان به لب می‌آیدم تا یک زمان می‌بینمت

گرچه از جور تو جانم شد چو اهلی ناتوان

همچنان آرام جان ناتوان می‌بینمت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که بر اثر بی‌محلی و نامهربانی دوستش تجربه می‌کند، سخن می‌گوید. او به دوستی که روزگاری عزیز بود، حالا به دیدی دیگر می‌نگرد و از رفتار نامهربان او دل شکسته است. با وجود همه زجرهایی که می‌کشد و سختی‌هایی که تحمل می‌کند، همچنان به او وابسته است و در جستجوی لحظه‌ای هست که دوباره او را ببیند. شاعر حس می‌کند که در کنار این دوست، آرامش و خوشحالی را نمی‌یابد و به نوعی در میان عشق و درد گرفتار است.