شمارهٔ ۳۴۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
تن عاشق همای لامکان است
تو پنداری ک مشتی استخوان است
از آن هر موی ما ماری است بر تن
که با هر موی ما گنجی نهان است
بهار عمر دریاب از صبوحی
که تا خورشید سربرزد خزان است
در آتش گر بود پروانه با شمع
بر او آتش بهشت جاودان است
بصورت از ملک بگذشت اهلی
بمعنی خود سگ این آستان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به اهمیت عشق و زیبایی زندگی اشاره دارد. در آن، تن انسان به همای لامکان تشبیه شده و هر موی او به مثابه ماری است که گنجی در خود نهان دارد. همچنین، به ضرورت بهرهبرداری از لحظات زندگی و لذت بردن از بهار عمر پیش از آنکه خورشید غروب کند اشاره شده است. بیتی دیگر به پروانه و شمع میپردازد و عمق عشق را در آتش وصف میکند. در نهایت، به گذر از ظواهر و توجه به معنا در زندگی اشاره شده است.