شمارهٔ ۳۴۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در ره عشق از خضر هم زندگی واماندگی است
پیش صاحب مشربان مردن حیات و زندگی است
قصه طوطی شنیدی مردنست آزادیت
تا نمردی گردنت در زیر طوق بندگی است
چون صراحی جز مسکینی نکردی سربلند
سربلندی پیش ما مسکینی وا افکندگی است
عالمی در اشک باشد غرقه و ما خشک لب
کشت ما خشک است و عالم غرقه در بارندگی است
گل هزارش عاشق است اما از آن روی چو مه
صد هزارش انفعال و خجلت و شرمندگی است
در سر کوی تو اهلی عاشق درمانده است
گر بسوی کعبه رو میآرد از درماندگی است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این ابیات از شاعر به توصیف حالات عاشق و دلداده میپردازد. در این شعر، او به این نکته اشاره میکند که عشق و وابستگی به معشوق، موجب کمال و همچنین ویرانی میشود. زندگی در عشق ممکن است به مرگ و آزادی تعبیر شود؛ چون تا زمانی که انسان به بندگی و وابستگی ادامه دهد، آزادی حقیقی را نخواهد یافت. شاعر به مسکینی و ذلت در عشق نیز اشاره میکند و میگوید که سر بلندی در عشق به مسکینی وابسته است. او همچنین به حسرت و ناکامیهای عاشقانه و غفلت از احساسات اشاره میکند و نشان میدهد که عاشق حقیقی در میان جمع، به خاطر عشق تحمل درد و رنج را میکند. در نهایت، اظهار میدارد که عشق میتواند آدمی را به کعبه عشق بکشاند، ولی این مسیر همواره با درد و درماندگی همراه است.