نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بحق شام وصال و بعهد روز نخست

که روز و شب دل من در هوای صحبت تست

فدای ناز تو ایسرو نازنینان اند

که خوش تر از تو درین باغ سروناز نرست

نه رحم داد سپهر و نه رحمتی هرگز

ترا ز سخت دلی و مرا ز طالع سست

چه لطف بود که ساقی بخاکساران کرد

که صد غبار غم از دل به نیم جرعه بشست

اگرچه زخم درون به شود بمرهم عشق

خوشا کسی که دل کس نخست هم ز نخست

دل از شکسته خود برمکن که راست دل است

بحق شاه که اهلی شکسته ایست درست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به یاد روزهای نخستین وصال و محبت می‌اندیشد و از احساس تنگی و دل‌تنگی خود در نبود معشوق صحبت می‌کند. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس در باغ عشق به زیبایی او نمی‌رسد. همچنین، شاعر از بی‌رحمی زمانه و تقدیر سخن می‌گوید و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق می‌تواند زخم‌های درونی را التیام بخشد. در نهایت، او به اهمیت حفظ دل و احساسات واقعی خود اشاره می‌کند و می‌گوید که دل شکسته اگر از عشق باشد، همچنان ارزشمند است.