شمارهٔ ۳۵۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر بمسجد گذری با این رخ و آن چشم مست
کافرم گر صد مسلمان را نسازی بت پرست
عاقبت از هستی خد بگسلد ای آفتاب
هرکه همچون ذره دل بر رشته مهر تو بست
کردیم هندوی چشم آیینه دار روی غیر
روسیاهش کردی و آیینه اش دادی بدست
فتنه روز قیامت سرزند از خاک من
بر سر خاکم دمی چون سرو اگر خواهی نشست
با وجود سرو نازی آن چنین بالا بلند
بسته طوبی نباشد غیر همتهای پست
گر زدی سنگی بغیری بر دل دیوانه خورد
دیگران را سرشکست این سنگ و ما را دل شکست
زان دهان امید نبود هیچ صاحب هستیش
با وجود هستی اهلی درین امید هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلبستگی به معشوق اشاره دارد و افکار عارفانه شاعر را در رابطه با وجود و هستی بیان میکند. شاعر در ابتدا به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دیگران اشاره میکند و سپس به این نکته میپردازد که عشق به معشوق میتواند انسانی را از قید و بندهای دنیوی رها کند. او همچنین به روز قیامت و عواقب آن فکر میکند و اهمیت عشق و محبت حقیقی را در مقایسه با چیزهای ظاهری و بیاهمیت یادآوری میکند. در انتها، شاعر به ناامیدی از دنیای مادی و امید به عشق الهی اشاره میکند.