نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۶ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پیر مغان گدای درش همچو ما بسی است

ما خود کسی نه ایم ولی پیر ما کسی است

گر بهر دوست کوهکنی مرد قصه چیست

در وادی محبت ازین کشته ها بسی است

هرگل که نیست بوی وفا دارییی در او

گر هم گل بهشت بود پیش ما خسی است

بادا فدای قامت طوبی خرام او

هرجا که سرونازی و شمشاد نورسی است

باشد که همرهان نظر کیمیا کنند

بر اهلی حزین که درین راه واپسی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقی و اهمیت محبت و دوست‌داری می‌پردازد. شاعر به زیبایی و جذابیت دوست اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هرچند خود را کسی نمی‌داند، اما پیر و راهنمایش شخص مهمی است. او همچنین می‌گوید در راه عشق، افراد زیادی هستند که جانشان را فدای عشق می‌کنند و تأکید می‌کند که زیبایی واقعی در وفاداری و محبت نهفته است، حتی اگر ظاهر فردی معمولی باشد. در پایان، به امید همراهی و همدلی اشاره دارد که در راه عشق امکان‌پذیر است.