شمارهٔ ۳۵۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
وادی مجنون جگر سوزست و کس را تاب نیست
آهویان تشنه را جز اشک مجنون آب نیست
پیش آن ابرو بر آوردست و مقصودی بخواه
قبله ابروی خوبان کمتر از محراب نیست
تشنه را خون ریختن ظلم است ای ابر کرم
رحمتی فرما که رحمی در دل قصاب نیست
تا سگش را دوست دارم دامنم ندهد ز چنگ
کی کشد دل سوی کس تا زان طرف قلاب نیست
ناله اهلی نه تنها خواب مردم بسته است
آه کز این ناله در چشم ملایک خواب نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره سختیها و مشقتهای عشق و دیوانگی مجنون است. شاعر به تنگناهای عاطفی و روحی مجنون اشاره میکند و میگوید که تنها اشک و درد او را تسکینی نمیدهد. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که محبت و عشق به محبوبی زیبا، به اندازه عبادت مهم است. همچنین، شاعر بر این نکته تأکید میکند که بیرحمی در عشق ظلم است و به دلسوزی و رحمت نیاز دارد. در نهایت، نالههای عاشقانه بهگونهای است که حتی فرشتگان را نیز تحت تأثیر قرار میدهد و خواب از چشمان آنها میبرد. در کل، این شعر به روایت احساسات عمیق و دردهای عشق میپردازد.