نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۵۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا چو شبنم از آن مایه حیات کم است

که آفتاب مرا با من التفات کم است

چرا چو آب حیات از لبم نبخشی جان

مگر دهان تو از چشمه حیات کم است

زکوه میوه خوبی چو جستم از دهنت

لب تو گفت که این میوه را زکوه کم است

بخنده شکر لعلت نبات را بشکست

بدین حلاوت لب کوزه نبات کم است

بحسن و خلق و وفا چون تو آدمی نبود

نه آدمی که ملک هم بدین صفات کم است

خلاصی من پیر از غم جوانان نیست

ز دام عشق نکویان ره نجات کم است

ثبات مهر چه جویی ز گلرخان اهلی

برو که نوگل این باغ را ثبات کم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس کمبود و فاصله عاطفی از معشوق صحبت می‌کند. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، به نقصان زندگی و احساساتش اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق و محبت معشوق به او بسیار کم است. او از زیبایی‌ها و نعمت‌های زندگی می‌نویسد که به دلیل عدم توجه معشوق، به آنها دسترسی ندارد. در نهایت، شاعر از حالتی ناامیدانه نسبت به عشق و زوال آن سخن می‌گوید، و به عدم ثبات و دوام زیبایی‌ها اشاره می‌کند.