شمارهٔ ۳۶۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دور از تو شب و روز مرا خواب حرام است
من خود چه شناسم که شب و روز کدام است
شد نامزد از عشق توام محنت عالم
یا محنت عالم همه را عشق تو نام است
از سنبل زلفش حذر ای آهوی دل کن
دانسته رو این راه که اینجا همه دام است
تا در پی کامی همه نا کامیت آید
دست طمع از کام چو شستی همه کام است
ما گرچه هلالیم و حریفان همه بدرند
چون نیک ببینی همه را کار تمام است
صاف می کوثر دهدم پیر خرابات
وز دوست هنوزم طلب دردی جام است
فریاد، که اهلی علم داد برآورد
از آتش آهش که بلند از لب بام است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره دلتنگی و عشق عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر احساس میکند که دوری از معشوقش خواب و آرامش را از او گرفته و نمیتواند تفاوت شب و روز را درک کند. او همچنین به محنتها و دردهایی که از عشق به محبوبش به او تحمیل شده، اشاره میکند و میگوید که این دردها به نوعی نشان عشق اوست. شاعر از زلف معشوقش به عنوان دامهایی یاد میکند که او را به خطر میاندازند و میخواهد از آرزوهایش دست بکشد، زیرا در این مسیر ناکامی بسیار خواهد بود. همچنین، او به این نکته اشاره دارد که با وجود دشواریها، باید واقعیات را ببیند و نمیتواند از درد عشق فرار کند. در نهایت، او از عواطفش فریاد میزند و غم خود را ابراز میکند.