نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۶۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یکشب که در فراق جمال تو دلبرست

باصد هزار روز قیامت برابرست

با دوست گر سخن ز مسیحا رود خموش

کز هرچه میرود سخن دوست خوشترست

بازآ که چشم صید بتکبیر تیغ تو

چون گوش روزه دار بر الله اکبر است

از بزم ما بصدق دل دیگران مرو

بنشین که گر تو جان طلبی هم میسرست

باور مکن که مرده آب خضر بود

آنرا که زندگی ز لب روح پرورست

آتش پرست را ز می آتشین چه غم

گر آتش است بر دل او آب کوثر است

زان لعل شکرین سخنی بس بود مرا

اهلی نه طوطی است که در بند شکرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عمیق خود نسبت به معشوق می‌پردازد و فراق او را به روز قیامت تشبیه می‌کند. او می‌گوید که هیچ چیزی به اندازه گفتگوی با دوست عزیزتر از کلام مسیحا نیست و روح را در کلام او می‌یابد. شاعر از معشوق می‌خواهد که به جمع آن‌ها بازگردد و همچنین تأکید می‌کند که زندگی واقعی از عواطف و ارتباطات دوستدارانه ناشی می‌شود. بسیاری از تصاویری که شاعر به کار می‌برد، مانند آتشین بودن دل و ذکر نجواهای پرمهر، به اهمیت عشق و دوستی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به این نکته می‌رسد که سخنان محبت‌آمیز او از هر طعمی شیرین‌تر است.