شمارهٔ ۳۷۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نه عاشق است که واله بر وی چون مه تست
که مرده متحرک چو سایه همره تست
طبیب من بتغافل نپرسی احوالم
وگرنه حال که فوت از ضمیر آگه تست
برون خرام و برحمت ز خاک ره برگیر
سر سپهر که بر آستان خرگه تست
بر آستان تو تنها سر بتان نبود
که تکیه گاه مه و مهر خشت درگه تست
بدیر و صومعه ایدل کسی ندارد خواب
ز بسکه شب همه شب ذکر الله الله تست
تو کی رسی بته کار جام می ای عقل
برو که درد سر ما ز فکر بی ته تست
امید وصل ببر اهلی از قد آن سرو
که مرد بخت بلندش نه دست کوته تست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی از عشق و وابستگی به محبوب و لطافتهای معنوی سخن میگوید. شاعر از حال و روز خود میگوید و اینکه هیچکس جز محبوبش نمیتواند حال او را درک کند. او به عشق و رسیدن به محبوبش اشاره دارد و از درد و رنجی که به خاطر جدایی تحمل میکند، سخن میگوید. همچنین، به اهمیت ذکر و یاد خدا در زندگی اشاره دارد و در پایان به امید و آرزو برای وصالی بین عاشق و معشوق اشاره میکند. در کل، شعر حاکی از عشق عمیق، longing (فراق) و جستجوی معنای زندگی است.