شمارهٔ ۳۷۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
عنان کار نه دردست مصلحت بین است
عنان بدست قضاده که مصلحت این است
به سر حسن تو ای مه نمیرسد همه کس
رخ تو آینه دیده خدا بین است
ز عارضت مژه خون فشان چه گل چیند
که ای چمن چو منش صدهزار گلچین است
بجان دوست که بهر تو دشمن خویشم
کمال دوستی و حد دشمنی این است
از آن دهان که بتنگ از حدیث تلخ آید؟
که تلخ گفتن او به ز جان شیرین است
نگاهدار دل ایشیخ دین پرست از عشق
که عشق روی بتان آفت دل و دین است
سگ در تو ز روز نخست شد اهلی
مرانش از در خود کاشنای دیرین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر مفاهیم فلسفی و عرفانی است. شاعر به مصلحت و تقدیر اشاره میکند و میگوید که سرنوشت هر کسی در اختیار خداست. او زیبایی و کمال را در وجود محبوبش میبیند و تأکید میکند که دیدن زیباییهای او نه تنها دل را شاد میکند بلکه جنبههای معنوی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. همچنین در اشاره به دوستی و دشمنی میگوید که دوستی واقعی از جانشینی و محبت نشأت میگیرد، حتی اگر دشمنی نیز در کار باشد. در نهایت با بیان این که عاشق باید مواظب دل خود باشد، به تأثیر عشق و پرستش بر روح و دین آدمی اشاره میکند.