شمارهٔ ۳۷۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دید چشمم پای او بر خاک و خاک ره نگشت
خاک در چشمم چرا خاک ره آن مه نگشت
تا ندادم جان، طبیب دل نیامد بر سرم
کس طبیب دردمندان حسبه لله نگشت
من نه آن مردم که کس از حال خود آگه کنم
مردم از درد و کسی بر درد من آگه نگشت
وه که آن سنگین دل کافر نهاد از خشم و ناز
صد رهم کشت و پشیمان از جفا یک ره نگشت
شاه حسن آنکس بود کورا بود حسن و وفا
یوسف از خوبی بملک حسن شاهنشه نگشت
سبزه آن خط به اهلی چشمه حیوان نمود
هرکه خضرش رهنمای راه شد گمره نگشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از یک شاعر بزرگ است که در آن احساساتی عمیق و فلسفی بیان شده است. شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و از اشتیاق و درد دل خود میگوید. او از ناتوانی خود در بیان احساساتش و تأثیر منفی بر روحش صحبت میکند و همچنین به سختیهای عشق و انتظاراتی که از دیگران دارد اشاره میکند. در نهایت، او به زیبایی و وفای معشوق و تأثیر آن بر زندگی انسانها میپردازد و تأکید میکند که عشق واقعی همیشه راهنما و نجاتدهنده است.