نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر ز کین‌کشی‌ام غم ز خشم و کینم نیست

ز رشک غیر می‌سوزم که تاب اینم نیست

یکی به کفر خوش است و یکی به دین شادست

من از خیال تو پروای کفر و دینم نیست

نشان پای سگان تو گلستان من است

به غیر ازین ز دو عالم گلی زمینم نیست

کدام شب که نه دست دعاست بر فلکم

کدام روز که بر خاک ره جبینم نیست

به غیر ناله چو مجنون نماند هم‌نفسم

به جز سگان درت هیچ هم‌نشینم نیست

ز طوف کوی تو پروای جنتم نبود

ز دیدن تو نظر سوی حور عینم نیست

نظر به گنج زر از گریه کی کنم اهلی

کدام گنج که در کنج آستینم نیست

آیینه است دوست گرت رشک غیر ازوست

در غیر او مبین که نبیند به غیر دوست

ای شهسوار حسن تو چوگان ز زلف ساز

کافتاده در ره از سرما صدهزار گوست

در قبضه مراد تو باشد اگر مرا

یک مشت استخوان چو کمان است زیر پوست

گاهی نگه کنی به من ای آروزی جان

لیکن نه آن نگه که مرا از تو آرزوست

مژگان خون‌چکان من است این به گرد چشم

یا سرخ بید هر طرفی بر کنار جوست

اهلی غزال مشک‌فشانی است کلک تو

کز نافه‌های او همه آفاق مشکبوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دلشکستگی شاعر است. شاعر می‌گوید که از کینه و غم دور است و تنها به خاطر عشق به معشوق می‌سوزد. او به تفاوت‌های دین و کفر بی‌توجه است و تنها به خیال معشوق خود می‌پردازد. شاعر به چگونگی تأثیر عشق بر زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که در شب‌ها دعا و در روزها خاک پای معشوق است. او از ناله‌ها و گریه‌های عاشقانه‌اش می‌گوید و ناامیدی از دیگران را بیان می‌کند. در ادامه، به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره کرده و ابراز می‌کند که عشق او برایش از هر چیزی ارزشمندتر است. او می‌گوید که در زیبایی معشوق همه چیز را فراموش کرده و از هر نوع خوشی در زندگی صرف‌نظر کرده است، زیرا تنها او در دلش جا دارد. کلام در این شعر سرشار از عشق و تمنای وصال است.