شمارهٔ ۳۸۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
رشکم از کس نبود گرد و جهان حاصل اوست
میرم از غیرت آنکس که غمت در دل اوست
مقبل آن نیست که چون مه بفلک منزل ساخت
مقبل آنست که ماهی چو تو در منزل اوست
فتنه این است که آن نرگس مستی که تراست
همچو ابروی تو هر کس که بود مایل اوست
خوانده باشی سبب لعنت شیطان ز چه شد
هرکه در سجده رویت نبود داخل اوست
من کجا ذره صفت پرتو خورشید کجا؟
چشم امید ولی بر کرم شامل اوست
چون مگس دوریم از محفل او تلخ بود
زانکه شیرینی عالم همه در محفل اوست
کار اهلی همه دم گریه تلخ است ز غم
آه ازین چاشنی غم که در آب و گل اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به این نکته اشاره میکند که عشق و زیبایی معشوق باعث رشک و حسادت دیگران شده و او همچنین از عمیق بودن غم و اندوهی که به خاطر دوری از معشوق احساس میکند، سخن میگوید. او به زیباییهای معشوق و حضورش در زندگیاش اشاره میکند و به تلخی و غم زندگی بدون او اعتراف میکند. شعر به طور کلی احساسات عاشقانه و عاطفی شاعر را بیان میکند و اهمیت وجود معشوق را در زندگیاش مورد تأکید قرار میدهد.